تنم از حادثه خسته ،دلم از غصه شکسته
یه مسافر غریبم، راهی یه راه دورم
دیگه از خودم بریدم، دیگه از ایینه خستم...
میگن : انسان همان چیزی است که خود باور دارد
اره! درسته! من دیگه باور کردم یه ادم بی هدف، یه ادم ناتوان و خسته م، یه ادم بی حس و حال، یه ادمی که دیگه نمیتونه به کسی نزدیک بشه، یکی که دیگه نمیتونه به کسی اعتماد کنه، یکی که از عالم و ادم بیزاره، یکی که عالم و ادم ازش دیگه بیزارن....
میگن: هر کجا می روی، با تمام قلبت برو.
اره! منم او موقعه همین کارو کردم که امروز شدم این ...
میگن: بهترین راه پیش بینی آینده، ساختن آن است
من ایندم رو اینجوری پیش بینی نمیکردم، داشتم اونجوری که میخواستم میساختمش پس چرا یهویی اینجوری شد؟ کی خرابش کرد؟
بتهوون میگه: بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم !!
واقعا هم همینجوره! بهترین، قشنگترین لحظاتم تو خواب با اون بود !!!!
میگن: غم خودش ما را پیدا می کند باید دنبال شادیها گشت
کجا دنبال شادی بگردی وقتی غم و غصه دورو برتو احاطه کرده!؟ کجا بری دنبال شادی که به هرجا رو میکنی واست غصه میباره؟! کجارو نگا کنی که به هرجایی خیره میشی تو رو یاد قدیم میندازه؟
میگن:دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند
مگه دوست واقعی هم وجود داره؟
دیگه بیزارم از شبی که با گریه منتهی به صبح میشه و صبحی که با لبخندی دروغین تا شب سپری میشه
بیزارم از خیره شدن به ساعتی که همش به یه جهت میچزخه ، از این انتظار بیهوده
بیزارم از اون فردایی که امروز میبینمش، اما از اینده ای که بیخبر و نا اگاهم ازش
بیزارم از اون چیزی که میخوام اتفاق بیفته اما نمیفته
بیزارم ا از این ادم های پست و دورو
دیگه کجا میشه یکرنگی، شرافتی، پاکدامنی رو پیدا کرد؟ از کی باید حرف راست رو شنید ؟
هم از خودم، هم از تو، هم از همه بیزارم . . .
ناباورانه موندم
در حسرت تویی که
تموم زندگیم رو
با رفتنت سوزوندی
حرف دیگه ای ندارم .
هر روز بیشتر از قبل بغض دل تنگیم، گلومو فشار میده. . .
سکوت دیوار ها، صدای مچاله شدن دستمال کاغذی ها، به یاد اوردن خاطرات، همه مرگ رو برام تداعی میکنند.
آسمونم داره ریشه هاش حشک میشه
کسی نیست بیاد با نفسش، اين شمع نيمه جون زندگيم رو خاموش کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بگو بره از خواب من
کابوس بی تو من شدم
بذار برن تنهاییام
از خلوت خیس چشمام
بی تو ببین خونه دلم
اخه هنوز عاشقتم
. . .
اینو خیلی دوست دارم، هروقت بهش گوش میدم ابرای چشمام بدجوری بارونی میشن
اصلا حرف دل منو میزنه !
امشب تا جوون داشتم گریه کردم، هنوزم بند نیومده ... مثل سیل میباره ...
امشب بدترین خبرای زندگیمو شنیدم
خبرایی که تموم تنمو لرزوند
خبرایی که نفسمو بند اورود
ضربان قلبمو اهسته تر و اهسته تر کرد ، چیزی نمونده برسه به 0
باورم نمیشه! یعنی باورش غیر ممکنه!
این رفت سراغ این کار، خودش اومد گفت نمیدونس چطور شد اصلا، چشاشو باز کرد دیده رفته تو گل و معتاد شده
خشک شدم
نیمدونستم چیکار کنم و چی بگم فقط خیسیه گونه هامو حس می کردم . . . یهویی دیدم نفسم جدی بالا نمیاد
خودمو زدم به اینوز اونور با چشمای خیسم با صدای لرزونم فقط میگفتم خداااا
یه کم که اروم شدم یکی اومد بهم گفت اونی که چند ساله دووسش داری شده یه ادم .... دیشبم فلانجا بوده با چند نفر و ....
دوست دارم فقط داد بزنم، با تموم وجودم داد بزنم اونقدر که صدایی واسم نمونه
چرا؟ خدا چرا اخه؟
من که گذشتم از عشق، به خاطر دل تو
هرکاری گفتی کردم، تا حل شه مشکل تو
من که به خاطر تو از خودتم گذشتم
این شده حال و روزم
این شده سرگذشتم ...
چند شبیه عشقت تو دلم بدجوری بیتابی میکنه، فکر میکردم داره کم کم فراموشت میکنه، اما اشتباه بود . . .
این روزا با خدا خیلی خلوت میکنم، احساس سبکی بم میده !
نه از اون گله ای دارم ، نه از تو
قسمتون نبود به هم رسیدن، حکمتی توشه لابود . . .
راضیم به رضای او
اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ
لعنتتتتتتتتتتتت به هرچی منه !منی که خرم و دیوونه ! منی که عرضه ندارم یه نفرو از ذهنم پاک کنم و راه خودمو برم !
لعنتتتتتتتتتتت به تو ! تویی که فکرت همه جا و همه وقت تو این مخ منه و نمیذاره زندگیی عادیمو کنم! نمیذاره اونی بشم که میخوام!
هرچی توبه میکنم و میگم از فردا بیخی، بشین سر زندگیت، به کارات برس دختر، نذار بدبختر شی فردا ، اما باز همون ... اعصابم از دست خودم خورده، دارم ایندم رو به سادگی، با 2 دستای خودم خراب میکنم، خاک تو سرت دییونه! خاک عالم تو کلت! بی عرضه! لیاقتت همینه تو تیمارستان بپوسی و بمیری...
- آدمممممممممممممممممممممممم شووووووووووو! جون مادرت آدم شو !
دیگه بریدم
از همه چیز . . .
دیگه نمیدونم غصه هامو کجا دفن کنم و با اشکام کدوم گل ها رو سیراب کنم...
خسته شدم از فریاد هایی که کسی نمیشنوه . . . از خیره شدن به جاده ای که رهگذری نداره . . . از نگاه هایی که اخر به دلتنگی ختم میشه . . . از به یاد اوردن خاطراتی که اخر سر باید بسپارمشون به باد و خاک . . . از مخفی کردن زخم های روحم . . . از پارو زدن مداوم قایق تنهاییم . . .
تو برو ، نه میخوام نگات کنم نه صدات کنم، مبادا چشمی رو که تو تموم لحظه هایی که نبودی و واست گریه کرده، صدایی که تموم عمرش اسم تو رو فریاد زده به یاد بیاری . . . اخه خیلی وقته تو منو ، یاد منو به فراموشی سپردی.
دوری خیلی سخته
حالا فرقی نمیکنه از چی دور باشی
////
عشق به وطن، یه عشق حقیقی و پاکه...
////
خدایا، کسی جز تو وجود نداره تا بخوام ازش طلب صبر و بردباری کنم، پس به درگاهت تمنا میکنم بهم عطا کنی
ادما همیشه به هم دروغ میگن، اصلا زندگی بدون دروغ الانا معنا نداره!
اما واقعا میشه به احساسو قلبتم دروغ بگی؟
حرف واسه گفتن زیاده...
از همه چیزو از هیچی . . .
اما گفتن و شنیدنش حوصله میخوادو دل سنگ میخواد و گوش شنوا . . .
سرنوشت . . .
میگن سرنوشت دست خود ادماست اما نه! اینجوریا نیست یعنی به این رسیدم که جمله ی کاملا غلطیه
سرنوشت از پیش نوشته شده. اون چیزیم که واس ما پیش میاد تو زندگی یا چیزی که واس به دست اوردنش میجنگیم حالا یا به دست میاریم یا از دست میدیم همه از پیش تعیین شده و نمیشه تغییرش داد.
زمان . . .
زمان خیلی چیزارو عوض میکنه، از ضاهر ادما بگیر تا باطنشون، خوب این یه چیز طبیعیه، تنها چیزی که تو ادم عوض نمیشه، خاطرات گذشته ی تو ذهنشه، این خاطرات فرموش شدنی نیست،تنها چیزی که زمان در مقابلش شکست میخوره چون نمیتونه از بینش ببره با عوضش کنه . . .
احساس . .
بعضی وقتا یه حسی تو وجودت شعله ور میشه و بیتابت میکنه
نمیدونم چرا خدا همچین حسی رو تو درونمون افریده که احساسش اسونه ولی درکش سخته . . . ؟
تو این دفتر قبلنا یه چیزای دیگه مینوشتم . . . در مورد یکی و خیلی چیزا
از خوشیای زندگی تا بدیاش
با رفتن اون یه نفر خیلی چیزا عوض شد، از زمونه بگیر تا خود خودم
اره . . .
رفت
رفتم
برگشت
به راهم ادامه دادم
این بار اون منتظر بود
اما نوبت رفتن من بود
دیدی؟ سرنوشت ما اینجوری بود، زمونه ما رو تغییر داد
هه! منو ببین نصفه شبی چه چرت و پرتایی مینویسما ...
انگاری زمونه فقط دیونگیمو ازم نگرفته...
نمی دانم چه می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است.
چه رنجی کی کشد آن کس
که انسان است و از احساس
. سرشار است
دیگه از خودم خستم، دیگه از خودم بریدم! دیگه ازآیینه ای که خودم و توش میبینم خستم! تو آیینه ای که چهره ی شکستمو توش میبینم خستم ! از دیدن دسمال های خیس روی میز و تختخواب خستم! از فکر از خاطرات از یادگاریا خستم!
دلم از غصه شکسته!!! روحی واسم نمونده!! شدم یه جسم سرد !
ای خداااااا
آه آه ...
دارم دق می کنم ، تحمل ندارم
دیگه خسته شدم ، دارم کم میارم
دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم
همش فکر توام ، همش بی قرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم ، فدای تو چشام
دلم داره واسه تو پرپر می زنه
تو رفتی و هنوز خیالت با منه
Happy new year
بازنده شدم
...
حیف که خیلی دیر به اشتباهاتش پی برد...
با اینکه هنوزم دوسش دارم اما دیگه کاری از من بر نمیاد
فقط ارزوی موفقیتت رو دارم ![]()
غم و اشک امون نوشتن نمیده
خسته و زده از همه چیز...
خیلی خودمو غریب حس میکنم تو این دنیا
چیزی نیست دل و خوش کنی باهاش
شدم یه برگ مچاله ی خشک پژمرده، افتاده تو گوشه ی خیابون
کاخ رویاهامونو روی دریا ساخته بودم، الان خونه ای ساختم روی دریای اشکام
باختم، زمین خوردم و اندوه رو هم لمس کردم
نه اونی که رفت اشکی واسمون ریخت نه کس دیگه ای
ن.و : دختر دیوونه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
سرد بودن
آتشی بودن
ای کاش همچین ادمی بودم...
در شاخسارانِ درختِ غار،دو كبوترِ عريان ديدم،يكي ديگري بود و هر دو هيچ نبودند
.
خیلی وقت پیشا بهم گفته بودی، روزا رو شمردم ...
۲۱ تیر
روز کنکور عشقمه...
سراسری...
کارشناسی..
دعا میکنم واست...
هرچند بدون دعای منم قبولی..
نیازی به من نیست په...
ایشالا موفق باشی همیشه!
ــــــــــــــــــــــــــ
دلم بدجوری دلتنگته....
فکر اینکه یه روزی تنهام بذاری همیشه عذابم میداد، حتی فکرش اشکامو در میوورد
همیشه میترسیدم مث بقیه شی اما به خودم یقین میدادم که اینطوری نمیشه، چون فک میکردم از جون و دلت دوسم داری...
تا هالا معنای لبخند تلخ رو فهمیدی؟
فهمیدن که هیچ، دارم تجربش میکنم...
تا با یکی حرف میزنم میگن از یارو چه خبر خانومم؟
با بغضی که تو گلوم جمع میشه میگم هیچی.. بی خبر
دوباره حرفای مادرانشون شروع میشه که دیدی چه بت میگفتم گوش ندادی...
با لبخندی که گریم رو در اصل نشون میده میگم: روزگاره دیگه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲سال پیش همین موقعه ها بود..
شروع عاشقی...
یادته چه روزایی با هم داشتیم؟ بهترین روزای زندگیم... چه مزه ای داشت خدا
اره همین ۲ سال پیش بود عاشق یه پسر خوب و با مرام خاکی شدم....
حتی عقدمونم خودمون خوندیم.. یادته اون شب ؟ چه زوقی داشتم،چه دلشوره ای داشتم، درست مث بچه های کوچیک میپریدم هوا. یادته همون شب به هم چه قولایی دادیم؟
یادته قبلش گفتی دیوونه تا اخرش هسی؟ گفتی سنت کمه.. از الان میخوای تصمیم ایندتم بگیری، گفتم تو به سن چیکا داری خودتم که سنت کمه! من تا اخرش پایتم...
گذشت و گذشت، هر روز بهتر از دیروزش، هوس بیشتر و بیشتر میشد..عاشق تر و وابسته تر
بوسات، نفسات،،حرف زدنات،گفتن دوست دارم، عصبانیتت...............
کوشی؟ چرا پس به قولت عمل نکردی؟ پس اون همه دوست دارما چی شدددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟
همشو خالی بستی؟ پس عقدمون چی؟ مگه زنت نبودم؟ مگه نمیگفتی تا اخرش مال منی؟ پس کوشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدی... دیدی تو زدی زیر همه چیز تا اخرش نموندی..
نیستی و پریشونم
نیستی و درب و داغونم
رسمش این نبود عزیزم
بدون همیشه این دل دیوونته
شبت بخیر ای بهترینم
اخه به چی میخندی؟ به دیوونگی من؟ به بدبختیم؟ به روزو حالم؟یا به خنگ بودن خودت؟
دوست داشتن مسخره کردن میخواد؟
عاشق بودن فحش دادن میخواد؟
اخه تویی که چیزی از من نمیدونی بیخودی چرا درموردم حرف میزنی؟
هرچند واسم زیاد مهم نیست، هرجور دوست داری باش..
اما قبل هر حرفی که میزنی یه خورده فکر کن..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چقدر حرف مونده و نمی شنوی
چقدر راه مونده و نمی کشم
ببین کجای قصه پس زدی منو
محاله بی پناه تر از این بشم
ای خدا...
کیه به دادم برسه؟...
دلم تنگه....
دلم صداشو میخواد....
دلم خنده هاشوو میخواد...
دلم خودشو میخواد..
یکی به دادم برسه دارم میمیرمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
من رفتم بای....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چی بگم؟ چیکار کنم دیگه؟...
همش گریه....
کوش تا ببینه؟
چه بیخیال رفت ...